بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
88
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
مطالبه كرد تا بگذارد بدون معطلى به چين برود . چون مرد يهودى از اين تقاضا سر باز زد حاكم دستور داد شبانه او را كشتند و كشتى او را با تمام اموالش تصرف كرد . اسحق بن يهودى مدت سه سال در عمان زيست كرد ، كسى او را در عمان ديده بود به من گفت در روز جشن مهرگان يك ظرف چينى سياه رنگى با سرپوش طلا به احمد بن هلال تعارف داد . احمد از او پرسيد در اين ظرف چيست ؟ يهودى گفت در ميان آن سكباجى « 1 » است كه در چين براى تو تهيه كردهام . احمد از اين سخن متعجب شد و گفت چگونه سكباجى را كه در چين پخته شده و دو سال تاكنون از آن مىگذرد در ميان اين ظرف نگاه داشتهاى ! ؟ چون سرپوش از آن برداشت يك ماهى از طلا در ميان ظرف مشاهده كرد با دو ياقوت كه در چشمهاى ماهى تعبيه شده و اطراف آن را با مشك اعلا پر ساخته بودند . محتوى اين ظرف پنجاه هزار دينار ارزش داشت . [ داستان شمارهء ] : 62 از داستانهاى ديگرى كه از اين مرد يهودى نقل شده يكى اين است كه گفته بود : به يكى از شهرهاى چين كه به آن لوبين مىگفتند وارد شدم جادهء اين شهر از ميان كوههاى بلند و صعب العبور مىگذشت و مسافرين بارهاى خود را به پشت گوسفندان قرار داده از كوه عبور مىكردند زيرا معبر اين كوه مانند پلهكان بود و هيچ حيوانى جز بز و گوسفند قادر نبود آن راه را بپيمايد .
--> ( 1 ) سكبا - به كسر اول نام آشى است كه از سركه و گوشت و بلغور و ميوهء خشك پزند ( برهان )